شعر زیر اولین شعر از مجموعه سه گانه "ترانه آبی " است که
در این وبلاگ خواهد آمد. البته این مجموعه در پی چند سال سروده شده
وحاصل اتفاقات متعددی بوده با امید اینکه مقبول نظر افتد
بازگشت از رویاء( ترانه آبی I)
باز پنجره از حضوری دیگر خالی شد
وجاده های خیس نگاه انتهای شان را
در ابرها گم کردند
حس غریبی نیست،
نبودنت: "ترانه آبی!"
در سرزمین سینه من چشم ها
تنها خاطره اند
***
باز خواهم گشت
آنگاه یادهایم را از یاد برده ام
وعاشقانه ترین حرفها را
از کوچه های کهکشانی دور
برایت آورده ام
روزی که
ریشه های سنگی کوه
را با لرزشی لذتناک بلرزانم
انتظار زیادی نیست،
"ترانه آبی!"
بازگشت برای عاشقانه زیستن
***
باز خواهم گشت
آنگاه که قلبم را
برای شعر تو تمام کرده باشم
و تو تنها با قلبی منجمد
و گل یخ های چشمانت
در جامی از شوکران
باز خواهم گشت
به میهمانی جام تو
انتظار زیادیست
بازگشت برای عاشقانه مردن؟
"ترانه آبی!"
***
باز که آمدم
اسپند لبانت را بر سینه آتشفشانم بریز
تا از سیاه چاله مردمک های مردم
چشم زخمی مان نباشد
باز که آمدم
ابرها را باش
تا ستاره ها را خاموش نکنند
و راه دور ما از جام تو
تا انتهای جهان
در آسمان تاریک نشود.

