یی ها
مثل یک اتفاق افتاد
از بهشت بیرون
.. من..
برای گرفتن سیب تن ات
دستان خدا را
رها کرد
" یه وقت رهایم نکنی ها "
*
محو می شوم
امتداد نگاهتم
از آغاز آفرینش
.. این چشمها..
را
"یه وقت نبندی ها"
*
راز شعر بودنت
را شانه میکنی
می افتم از شانه هات
میان چاک سینه ات..
خوابم
"یه وقت صدایم نکنی ها"
*
غروب را از گونه ات
پاک کن
تا تاریک نشدم
" یه وقت کتابت را نبندی ها"
*
بچه می شوم
بچه می شوم
یی ها...یی ها... یی ها...یی ها
" یه وقت شیر سرخ لبت
را ازم نگیری ها"


